تبلیغات
گروه آموزشی زبان موچش - آزمون هماهنگ استانی و پاسخنامه کتاب کار زبان یازدهم
 
گروه آموزشی زبان موچش
English is easy as A B C 's
 
 
دوشنبه 29 مرداد 1397 04:21 ب.ظ



در شادی علت باشیم نه شریک، و در غم شریک باشیم نه علت!

درود بر منیژه عزیز
سه شنبه 22 اسفند 1396 06:50 ق.ظ
لطفا توضیحات کامل تری قرار دهید
دوشنبه 2 بهمن 1396 10:47 ق.ظ
به به چ وب خوب و پر محتوایی دارید
موافقید تا تبادل لینک کنیم؟؟
اگ اره لینکم کنید و بعددخبر بدید...
دوشنبه 2 بهمن 1396 10:42 ق.ظ
به به چ وب خوب و پر محتوایی دارید
موافقید تا تبادل لینک کنیم؟؟
اگ اره لینکم کنید و بعددخبر بدید...
جمعه 8 دی 1396 04:18 ب.ظ
مطالب شما واقعا جالب و زیبا هستند. درود بی پایان بر شما
سه شنبه 21 آذر 1396 12:32 ق.ظ
حمــد گویــم خـدای یـکـتا را که عطا کرده عقل و دین ما را

از وجودش بپاسـت چرخ بلند اختر و مهر و ماه رخــشا را

نیست پیشش نهفته یک ذره چـه فـراز و چه قعــر دریا را

اوست روزی رسـان مخلوقات مرغ و ماهی و کور و بینا را

نیست ادراک کـــنه ذاتـش را نرسـد هـیــچ فـکر دانـا را

لــم یـلــد باشــد و لم یــولــد نیست مانند و کفو و همتا را

او علیم است و قـاهر و قـادر خـالـق کـل ذات اشـیاء را

ذات او بی شریک و بی انباز عالـم هر نـهـان و پـیـدا را
شنبه 18 آذر 1396 08:53 ب.ظ
جمعه 17 آذر 1396 02:52 ب.ظ
زندگینامه پرستو صالحی

پرستو صالحی با اسم اصلی الهام صالحی سیاوشانی «زاده 9 آبان 1356 شهر تهران» بازیگر ایرانی هست.مادرش منزل‌دار هست و پدرش تکنسین مهمات سازی ارتش, که 9 فروردین 1387 درگذشت. یک برادر به اسم امیرشاهین دارد که مهندس رایانه هست. پرستو صالحی دانشجوی انصرافی رشته نمایش هست. وی در حال آماده با مادر, برادر و همسر برادرش مارال باغ‌شیرین که مهندس الکترونیک هست, یک جا زندگی می کند.



اسطوره‌هایش محمدعلی فردین, ناصر حجازی, داریوش اقبالی, بهرام بیضایی و محمدجواد ادیب و … میباشند و عاشق گل نرگس, دریا, ماه, شعر و گرچه سینما هست. فعالیت هنری خود را از سال 75 با کار تئاتر نخست نموده و نخستین نقش بلندش را در سریال محاکمه به کارگردانی حسن هدایت ایفا کرده‌هست. مُعرِفش به آن کار, استاد گریمش فرهنگ معیری بوده که دوره گریم را هم نزد خود ایشان گذرانده‌هست.



پرستو صالحی پس از بازی در سریال تلویزیونی زیر آسمان شهر به شهرت رسید.هم‌چنین, پرستو صالحی به همراه برادرش, امیر صالحی, با حضور در هجدهمین قسمت از برنامه ماه عسل در رمضان سال 95 از اعتیاد پدرش به مواد مخدر پرده برداشت و گفت: «دردسرهای زندگی ما, از یک منقل و دوست‌های پدرم



شروع شد که انتهاش به این جا ختم شد. سرطانی بود که در زندگی ما افتاد و سعادت خانواده من را گرفت. مادرم نخستین بار که متوجه شد پدرم معتاد هست, آن موقع من ۸ تندرست بود».برادر وی امیر نیز افزود: «از مرکز دقت پدرم دور شدیم. فقط پدرم با رفقا دور هم بودند و اکثر در مسافرت‌ها اینکار را انجام می‌دادند و اسمش را می‌گذاشتند تفریح».



صالحی خطاب به خانواده و مخاطبان این برنامه گفت: «نیومدم که بگم پدرم بد هست, آمدم بگم که اعتیاد پدرم را از من گرفت».
جمعه 10 آذر 1396 11:39 ق.ظ
معرفی حبیب فرقانی
متاهل
جنسیت:
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۴۷
تاریخ تولد:
ایران
کشور:
سراب_آذربایجانشرقی
شهر:
من از فلات عطش از سراب آمده ام
من از حوالی یک التهاب آمده ام
حبیب فرقانی هستم...دوستان حبیب غزل صدام میکنن...آخه عاشق غزلم..
دلم زیاد میگیره...و تنها غزل میتونه خالیم کنه...خیلی وقته گریه نکردم..
بارون که میاد، حبیب تو کوچه ست..مرد کوچه های بارانی منم..کاش هر روز بارون میومد
باز امشب خیره در گلهای قالی میشوم
محو رنگ و بوی گلهای خیالی میشوم
باز امشب زیر بارانی که میبارد به شهر..
شعر میگویم برایت...تا که خالی میشوم
سه شنبه 30 آبان 1396 10:05 ب.ظ
هنوز خیره شدن در چشمان تو
شبیه لذت بردن ازشمردن ستاره
در یک شب صحرای یست
و هنوز اسم تو تنها اسمی است
در زندگی من
که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید
دوشنبه 22 آبان 1396 03:37 ب.ظ
این چرخش قلم نیست

جریان شعر

جریان واژه هایی است

که در خونم می چرخند...
دوشنبه 22 آبان 1396 02:39 ب.ظ
تو انسان خوشبختی هستی !
اگر یک نفر را داشته باشی که بتوانی
با خیال راحت به او محبت کنی و ترس از
چشم افتادن را نداشته باشی . . .
یکشنبه 21 آبان 1396 08:38 ب.ظ
قوی نیستی؟
عیبی ندارد
ادای قدرتمندها را درآور
آنقدر نقش آدم قوی را به خودت بگیر
تا خودت باور کنی
وگرنه این جماعت فرق آدم قوی
و نقش قوی را به این زودی ها نمیفهمند
تنها تلاش شان احترام به قدرت است
و له کردن ضعیف
پس حتی اگر قوی نیستی
تظاهر به قدرت کن
تا زیر پاهایشان له نشوی.

یکشنبه 21 آبان 1396 03:01 ب.ظ
زندگی فاصله آمدن ورفتن ماست.
شاید آن خنده که امروز،
دریغش کردیم،
آخرین فرصت خندیدن ماست
هرکجاخندیدیم،
زندگی هم آنجاست،
زندگی شوق رسیدن بخداست،
خنده هایت زیباست..
یکشنبه 21 آبان 1396 10:39 ق.ظ
درودها بزرگوار

سپاس از حضور زیباتون

یکشنبه 21 آبان 1396 10:38 ق.ظ
چقدر من دیدنت را دوست دارم؛

در خواب

در غروب

در همیشه‌یِ هر جا

هرجایی که بِتوان تو را دید

صدا کرد

و از انعکاس نامت

کیف کرد!

چقدر من

دیدن تو را دوست دارم.



"افشین صالحی"
شنبه 20 آبان 1396 10:09 ب.ظ
سلام و درود بیکران
شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازی ست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم

«عباس معروفی»
شنبه 20 آبان 1396 09:09 ب.ظ
این اهنگ خارجی شاید خوشتون بیاد

<center><audio controls autoplay preload="none" style="width:93%;margin:0% 3%;"><source type="audio/mpeg" id="player" src="http://sv1.upahang.xyz/UP/2/Jason%20Derulo%20ft.%20French%20Montana%20-%20Tip%20Toe%20-%20MP3%20128-@UPAhang.mp3">مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند</audio><br /><a href="http://upahang.xyz" target="_blank">دانلود آهنگ</a></center>
شنبه 20 آبان 1396 06:01 ب.ظ
حـریصــانـــه تمـــــام ِ روز

کلمـــه گـــرد مـی آوَرَم

در اتــــاق هــای کنـــدو

و شـب

بــه گـــاه ِ چیـــــدن

بـر سفیـــدی ِ ورق

تنهــــــا

نـــام ِ تـــو پــدیـــــدار مـی شـود.




"منصـــوره اشـرافــــی"

شنبه 20 آبان 1396 02:47 ب.ظ
كاغذ و خودكارت رو بذار جلوت
آدمهای زندگیت رو یكی یكی بنویس

اضافه كاری داره...خط بزن
حسادت میكنه...خط بزن

خوبیهات به چشمش نمیاد...خط بزن
جنس مخالف رو ترجیح میده...خط بزن

هروقت تنها شد یادت میفته...خط بزن
پشت سرت حرف میزنه...خط بزن

مكث نكن،فقط خط بزن
از این نترس كه تنها بشی

تنهایی شرف داره به حضورِ این آدما تو زندگیت
شروع كن...
اضافی ها رو خط خطی كن...
جمعه 19 آبان 1396 09:59 ب.ظ
این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت

گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند

زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو

یغما گلرویی
پنجشنبه 18 آبان 1396 09:27 ب.ظ
سلام به تو عزیزم

كاش میشد خنـده را تـدریس کرد


كارگاه خوشدلی تـاسیـس کرد



كاش میشد عـشق را تعلیم داد


نا امیدان را امـید و بیـم داد



شاد بود و شادمانی را ستود


با نشـاط دیگران دلشاد بود...
پنجشنبه 18 آبان 1396 04:45 ب.ظ
سلام ممنونم شما هم موفق باشید
پنجشنبه 18 آبان 1396 12:02 ب.ظ
‍ دڸ اگر نذر
حسیـــڹ است خریـدڹ دارد
اشک اگرمال
حسیڹ است که ریختڹ دارد
همه ی عالــــم
و آدم به فدایــت ارباب
غم ارباب
به دلها چه کشیــدن دارد

اربعین_حسینى_تسلیت_باد
پنجشنبه 18 آبان 1396 11:59 ق.ظ
سلام ممنون ازحضور شما
شرمنده که من دیر خدمت رسیدم
پنجشنبه 18 آبان 1396 11:18 ق.ظ
کودکی پیش خیاطی شاگردی می کرد
روزی از روزها خیاط کاسه ای عسل به دکان آورد و برای اینکه کودک به عسل دست نزند
به او گفت : در این کاسه زهر است ، مراقب باش که از آن نخوری
خیاط دکان را ترک کرد و کودک مقداری پارچه فروخت و مقداری نان گرفت و تمام عسل
را خورد ، وقتی خیاط برگشت سراغ پارچه را گرفت ، کودک گفت اگر قول بدهی مرا نزنی
به تو راست خواهم گفت
کودک گفت : من غفلت و نادانی کردم و دزد پارچه را دزدید و از ترس اینکه مرا بزنی کاسه
زهر را خوردم تا بمیرم ولی تا حالا زنده مانده ام ، حالا دیگر خود دانی

برگرفته از:رساله دلگشا -عبید زاکانی
پنجشنبه 18 آبان 1396 11:13 ق.ظ
ممنونم که یادم می کنین
چهارشنبه 17 آبان 1396 07:12 ب.ظ
آدم ها عوض نمیشوند
فقط دلتنگ میشوند
بر میگردند
و دوباره از نو با همان عادت ها دوستی می کنند...
آدم ها برمیگردند
نه برای اینکه قدر و قیمتت را فهمیده اند
برمیگردند
چون دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکرده اند...
یادت باشد
دلخوش نکنی به این برگشتن ها
آدم ها عوض نمی شوند...
چهارشنبه 17 آبان 1396 02:44 ب.ظ
هیچكس خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداند
همه ى ما آنقدر غرور داریم،
كه همیشه حق را به جانبِ خودمان میدانیم
از نظر خودمان،فرشتگانى هستیم،
كه داشتیم زندگیمان را میكردیم
كه یك نفر آمد و ما را با خاك یكسان كرد و رفت...
داخلِ شعرها
داخلِ متنها
میگردیم دنبالِ جمله اى كه طرف مقابل را بكوبد و
ما را مظلوم ترین آدمِ دنیا نشان دهد...
گاهى یادمان میرود آدمى كه الان میخواهیم سر به تنش نباشد،
تا دیروز پُزَش را به عالم و آدم میدادیم!
كمى انصاف شاید...
چهارشنبه 17 آبان 1396 12:28 ب.ظ
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند

هوشنگ ابتهاج
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت اطلاع رسانی به همکاران زبان منطقه موچش استان کردستان و تمامی دوستان از سراسر میهن عزیزمان ، ایران می باشد.

مدیر وبلاگ : منیژه حسنی
نویسندگان
نظرسنجی
سلام به همه ی دوستان عزیز ....یک سؤال : به نظر شما کتاب های جدیدالتألیف تونسته جای کتاب های قدیمی رو بگیره؟خوشحال میشم پاسخ بدید.








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :