تبلیغات
گروه آموزشی زبان موچش - شیوه نامه جشنواره نوجوان خوارزمی و فیلم آموزشی
 
گروه آموزشی زبان موچش
English is easy as A B C 's
 
 

فیلم آموزشی و شاد  Jump - Run - Shout  در ادامه مطلب
از حضور همه ی همکاران زبان منطقه موچش در کارگاه و مجمع روز پنجشنبه 96/09/23 سپاسگزارم 






فیلم آموزشی و شاد Jump - Run - Shout




نوع مطلب : شیوه نامه، اخبار و اطلاعیه، مسابقه و جشنواره، آموزشی، 
برچسب ها : جشنواره نوجوان خوارزمی، شیوه نامه جشنواره خوارزمی، Jump-Run-Shout،
لینک های مرتبط : زنگ پژوهش، کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی موچش، آپارات،


سه شنبه 3 بهمن 1396 01:08 ب.ظ
سلام و درود فراوان به اسوه علم و ادب
به معلم فرهیخته و اموزگار توانمند ای خوش بر احوال ان دانش پژوهی که استد بزرگواری چون شما دارد
روز و روزگارتان بر وفق مراد انشالله
چهارشنبه 20 دی 1396 02:55 ب.ظ
ﺧﻮب اﺳﺖ آدﻣﯽ ﺟﻮری زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﺪﻧﺶ ﭼﯿﺰی ﺑﻪ اﯾﻦ دﻧﯿﺎ اﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﺪ
و رﻓﺘﻨﺶ ﭼﯿﺰی از آن ﮐﻢ
ﺣﻀﻮر آدﻣﯽ ﺑﺎﯾﺪ وزﻧﯽ در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺟﺎی ﭘﺎﯾﺶ در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ
آدم ﺧﻮب اﺳﺖ ﮐﻪ آدم ﺑﻤﺎﻧﺪ و آدم ﺗﺮ از دﻧﯿﺎ ﺑﺮود
ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ اﯾﻢ ﺗﺎ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﻢ
آﻣﺪﻩ اﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ
آﻣﺪﻩ اﯾﻢ ﺗﺎ ﻋﺸﻖ را
اﯾﻤـــﺎن را
دوﺳﺘـــــﯽ را
با دﯾﮕﺮان ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻨﯿﻢ و ﻏﻨﯽ ﺑﺮوﯾﻢ
آﻣﺪﻩ اﯾﻢ ﺗﺎ ﺟﺎی ﺧﺎﻟﯽ ای را ﭘﺮ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﻪ ﻓﻘﻂ و ﻓﻘﻂ ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﺎ ﭘﺮ ﻣﯿﺸﻮد و ﺑﺲ
ﺑﯽ ﺣﻀﻮر ﻣﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ زﻧﺪﮔﯽ ﭼﯿﺰی ﮐﻢ داﺷﺖ
آﻣﺪﻩ ﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﺎزﯾﮕﺮ ﺧﻮب ﺻﺤﻨﻪ ی زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮد ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎزی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﮕﺬارﯾﻢ
سه شنبه 19 دی 1396 09:01 ق.ظ
سلام
ممنون. سپاس از شما دوست عزیز که پیام های شما هم برای من دوست داشتنی هست
سه شنبه 12 دی 1396 11:29 ق.ظ

سلام و عرض ادب به مهربانوی ادب و علم و دانش بزرگ معلم عزیز وتوانا توانمند و دانا
سه شنبه 12 دی 1396 08:39 ق.ظ
باید همیشه بهترین دردسرم باشی
باید شبیه غصه هایم دمپرم باشی

باید بمیرانی مرا در اوج بی رحمی
هر روز اشغالم کنی اسکندرم باشی

من پادشاه هفت شهر عشق عطارم
وقتی محبت می کنی تاج سرم باشی

می بارد امشب روی کاغذ اشک خودکارم
باید بخوانی سر پناه دفترم باشی

اقرأ به اسم خالق چشمان زیبایت
اصلا نخوان! چشمک بزن پیغمبرم باشی

علی صفری


سلام و صبحتون عسل

سه شنبه 12 دی 1396 02:40 ق.ظ
سلام به دختر خوبم منیژه جان

ممنونم که به مادر سر میزنی . دخترم هنوز همسرم دوران سخت نقاهت را دارد طی میکند ببخش که نمیتوانم آنطور که دلم میخواهد خدمت برسم . ولی دوستت دارم خیلی زیاد
یکشنبه 10 دی 1396 08:09 ب.ظ
جز تو یاری نگرفتیم

و نخواهیم گرفت

بر همان عهد که بودیم

بر آنیم هنوز...



"ادیب نیشابوری"

سلام مهربانوی عزیز .. سپاس از حضور ثمین و باارزش شما . شادکام باشید
یکشنبه 10 دی 1396 08:37 ق.ظ

وقتی کنارم روسری ار پشت می بندی...
یا لحظه ای که کودکانه ریز می خندی...

الله اکبر ! هی نمک دورت بچرخانم
شکی ندارم مافیای نرخ اسپندی

وقتی نگاهت می کنم آرام می گیرم
اصلا ژکوندی ! باعث ترویج لبخندی...

دل می بری با عشوه هایت ترک طهرانی
آماده تسخیر ششدانگ سمرقندی

تعداد مؤمن های تو از دست ما در رفت
هر روز در حال رقابت با خداوندی

زن بودنت را در نگاهت خوب می فهمم
با چشمهایت عمروعاص چند ترفندی

انگار گفتی که عزیزم دوستت دارم !
بی جنبه ام ! لطفا بگو خالی نمی بندی


سلام و صبحتون دل انگیز
شنبه 9 دی 1396 03:10 ب.ظ
خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط؛

زندگیمان
اری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان
نگرانی های شبانه مان
وسط زخمهای دلمان
انجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم
یک اتفاق خوب بیافتد
انقدر خوب
که خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن از یادمان برود
انگونه که یک اتفاق خوب همین الان همین ساعت
همین حالا..
از پشت کوهای صبرمان طلوع کند
طلوعی که غروبش،
غروب همه ی غصه هایمان باشد
برای همیشه...
شنبه 9 دی 1396 01:46 ب.ظ
مجنون اگرچه چندی ست ...
دست از جنون کشیده ...!!
لطفاً به او بگویید:
" لیلا ادامه دارد ... " !!!

( نفیسه سادات موسوی )


شنبه 9 دی 1396 10:29 ق.ظ
دوستَت دارَم، غزلهایَم تمامَش مالِ تو
شعرهایم هرچه دارم، عیدیِ امسالِ تو

پُر شِکَر کُن قهوه ات را-گرم و طولانی بنوش،
دوست دارَم بختِ شیرین، عشق باشد، فالِ تو...!

زندگی را با تو فهمیدم.."تو" یعنی :هر چه هست!
خنده هایَت شور عشق و سینه مالامالِ تو...!

در مَنی و ذره ذره قلبم از عشقَت پُر است...
سرزمینی بی دفاع و خسته ام اشغالِ تو...!

فکر کن سربازی ام در چنگ دشمن بی پناه!
تو اگر جلاد باشی بازمی آیم به استقبالٍ تو

مثلِ تصویری سه بعدی گیجم از فهمیدَنَت!
تا کجاها میبَرَندَم چشمهایِ کالِ تو...!

عاشقی بی باوَرَم..!دلبری کُن،خوبِ من!
ای شُکوهِ چَشمهایَت آیه یِ زلزالِ تو...!

خوب میدانم که از ما بهترانی! یک...! ولی...
هست پنهان در میانِ آستینت بالِ تو...!

دوستت دارَم...ببین! افسارِ شعرم دستِ توست...
شعر یعنی آن نگاهِ سرکِشِ سیّالِ تو...!

شعر یعنی یک زمستان غرقِ گرمایِ تنت
یا ظهورِ ظهرِ خورشیدی میانِ شالِ تو..!

گر چه در چشمت کماکان یک سیاهی لشگرم
راضی ام حتی به نقشی ساده در سریالِ ِ تو...! - -

حرفِ آخر..یک دعا، یک آرزو، یک خواسته...!
دوست دارَم خوب باشی، خوب باشد حالِ تو...!
جمعه 8 دی 1396 06:13 ب.ظ
سلام و درود بر خانم معلم پرتلاش
جمعه 8 دی 1396 06:12 ب.ظ
به خانه ام که می آیی

در مسیر خانه ام دستی بر گیسوان آفتاب بکش

و بگو :

اینجا مردی اسیر سایه هاست ،

سایه ای پر شده از حجم پریشانی من .

به خانه ام که می آیی

خوب من ! اینجا بوی حسرت می دهد .

اینجا همه کس و همه چیز ، سرما خورده است ؛

ترسم که ویروس دلتنگی من تو را هم بگیرد ...

و به خانه ام که می آیی

بوسه ای طولانی ، آغوشی ممتد و یک بغل لبخند بیار ...

این روزها دلم تنگ است .

بگذار در و دیوار تنهایی من بوی تنت را بگیرد !



علی پارسایان
جمعه 8 دی 1396 12:49 ق.ظ
هیوا مسیح

گاهی از میان باران و برگ ها
صدایی می شنوم
گاهی درست غروب یکشنبه ی خاموش
که پله های پشت در ناتمام می مانند
تو از
مکث ناگهان من جدا می شوی
چتر می گشایی و
رو به باران و برگ ها می روی
کنار پله های ناتمام
پشت دری خسته که با نیم رخی خیس باز می شود
صدایی می شنوم که تویی
دو چشم از باران آورده ام
که همیشه از خواب های خیس می گذرد
می آیی و انگار پس از یک قرن آمده ای
باچتری خسته و
صدایی که منم
کنار آخرین پله و مکث ناگهان
سر بر شانه ام می گذاری و
گوش بر دهان زمزمه ام
تا صدایی بشنوی که منم
و می شنوی
آرام می شنوی
صبحگاهی از همین شهر بزرگ
از کنار همین پنجره های رو به هر کجا
از کنار همین کتاب
بزرگ
که رو به خاموشی تو بسته است
که رو به بیداری من آغاز می شود
آمدم
صبحگاهی از کنار خاموشی خسته که تویی
ذکری از دفتر سوم
به خانه و پله ها
و میان باران و برگها پر کشید
روی بر دیوار کن تنها نشین
وز وجود خویش هم خلوت گزین
گاهی از میان
باران و غروب یکشنبه
صدایی می شنوم
گاهی
نه تویی
نه منی
نه صدایی که از دفتر سوم
من و این صدای یکشنبه
من و این صدایی که تویی
کنار گوش و چتر خسته سکوت می شویم
رو به همین دهان بسته که منم
رو به همین مکث ناگهان که تویی
سکوت می شوی
نه
منی
نه تویی
نه صدایی
همیشه از دفتر سوم
ذو به باران و چتر پر از حرف های با خودم
صدایی می شنوم که تویی
صدایی می شنوم که منم
پنجشنبه 7 دی 1396 05:52 ب.ظ
میگریم و مـی خندم ، دیوانه چنین باید
میــوزم ومیسازم ، پـــــروانـــــه چنین باید

می كوبم ومــــی رقصم ، مـی نالم ومیخوانم
در بـــزم جهــــان شـــــور، مســـتانه چنیآن باید

مــــن این همـــــــه شیدایــی ، دارم ز لـــب جامی
در دســـت تــــــو ای ســــاقی ، پیمانــه چنیـــــن باید

خلــقــــم زپـــــی افـتـادنــــــد ، تا مســــت بگـــــــــیرندم
در صحــــبت بــــی عقـــــلان ، فرزانــــه چنین بــــایــــــــد

یكــــسو بـــــــردم عــــارف ، یكــــــسو كشــــدم عامی
بازیچــــــه ی هــــر دستــــــــی ، طفلانه چنین باید

مــــوی تــــو و تســـــــــبیح شیخم ، بدر از ره برد
یا دام چــنان بایـــد ، یــا دانــــه چنیـــــــن بایـــد

بر تربت من جانا ، مستی كن ودست افشان
خنـدیــدن بر دنیــــا ، رندانـــــه چنیــن باید

رحیم معینی كرمانشاهی ..
پنجشنبه 7 دی 1396 09:22 ق.ظ
سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.

"دکتر علی شریعتی"





چهارشنبه 6 دی 1396 07:15 ب.ظ
مرسی از زحمات همیشگی شما
چهارشنبه 6 دی 1396 02:37 ب.ظ
من'
اهل دل و
تو '
خلاصهٔ غزلهای منی....
من'
پر از احساس و
تو '
محسوس ترین حس منی....
سه شنبه 5 دی 1396 10:23 ب.ظ
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد، بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.

هر کس فقیر و قانع باشد، ثروتمند است.

پول کالایی است که می توان با آن به همه جا وارد شد و همه چیز را به دست آورد، جز شرافت و سعادت.

شکسپیر
سه شنبه 5 دی 1396 08:28 ب.ظ
سلام و عرض ادب
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود


مولانا

من هم بنوبه خویش میلاد پیام اور مهربانی را به شما هموطن عزیزم تبریک عرض میکنم
سه شنبه 5 دی 1396 08:26 ب.ظ
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود


مولانا
سه شنبه 5 دی 1396 08:24 ب.ظ
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود


مولانا
دوشنبه 4 دی 1396 08:05 ب.ظ
ﺗـــــﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﮐﻢ ﻧﯿﺎﺭﻡ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﻢ ...
ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺭﺍ ...
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ...
ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ...
ﺗــــــﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺗﺎ ﺣﺮﯾﺮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﯿﭽﻢ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ ...
ﻭ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﺷﻮﻡ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ...
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ... ﻟﻤﺲ ﮐﻨﺪ ...
ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﺪ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺵ
دوشنبه 4 دی 1396 05:37 ب.ظ
سلام خانم منیژه عزیز
شب بخیر
دوست گرامی از کامنت بسیار زیباتون و همچنین تبریک ولادت حضرت مسیح از شما سپاسگزارم
از آنجایی که شما به شعر علاقه دارید من یک کانال شعر دارم که آدرس آن را برای شما می نویسم اگر مایل بودید عضو بشوید
https://t.me/darhalohavayeeshgh

خانم منیژه عزیز امیدوارم که در این شب های سرد زمستانی کانون خانوادگی تون گرم و مملو از عشق باشد
مانا باشید
با مهر
احمد
دوشنبه 4 دی 1396 08:32 ق.ظ

دلت را خانه ی مـا کن، مصفّـا کردنش با من
به‌ ما درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من

اگر گم کرده‌ای ای ‌دل، کلید استجــابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من

بیفشان قطره ‌اشکی که من‌ هستـم خریدارش
بیاور قطره‌ای اخــلاص، دریـا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شـد دل برمکن بازآ
درِ این خانه دق‌البـاب کُـــن وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را، اجـابت می‌کنم آنی
طلب کن آنچه می‌خواهی، مهیّـــا کردنش با من

بیا قبل از وقـوع مرگ روشـن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را، جمـع و منها کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن
غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من

به‌ قـرآن آیه‌ی‌ رحمت فـراوان است ای انسان
بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت
تو نامه توبه را بنویس، امضـا کردنش با من


ژولیده نیشابوری
دوشنبه 4 دی 1396 12:47 ق.ظ
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
---------------------
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
---------------------
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
---------------------
و کمال معرفت آن است که
خودت را باور داشته باشی

منبع:p30data.com

دوشنبه 4 دی 1396 12:46 ق.ظ
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
---------------------
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
---------------------
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
---------------------
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
---------------------
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
---------------------
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
---------------------
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
دوشنبه 4 دی 1396 12:45 ق.ظ
سه چیز مهم !
سه چیز را با احتیاط بردار : قدم, قلم, قسم
سه چیز را پاک نگهدار: جسم, لباس, خیال
از سه چیز خود را نگهدار: افسوس, فریاد, نفرین کردن
سه چیزرا بکار بگیر : عقل, همت, صبر
اما سه چیز را آلوده نکن : قلب, زبان, چشم
سه چیز را هیچگاه و هیچوقت فراموش نکن: خدا, مرگ, دوست خوب

سلام و درود
یکشنبه 3 دی 1396 09:20 ق.ظ

وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد
باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد

من عاشق او می شوم! او عاشق عشقش...
عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد

بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست
قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد

جنجال مویش را تمام شهر می بینند
اما کنار من همیشه روسری دارد

از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم
دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد

دلواپسی دیوانه ام کرده چرا گفتند:
دیوانه بودن حس و حال محشری دارد

"دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست!
وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد...


سلام و صبح بخیر
جمعه 1 دی 1396 07:48 ب.ظ
سلام
ایام بخیر وشادمانی الهی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت اطلاع رسانی به همکاران زبان منطقه موچش استان کردستان و تمامی دوستان از سراسر میهن عزیزمان ، ایران می باشد.

مدیر وبلاگ : منیژه حسنی
نویسندگان
نظرسنجی
سلام به همه ی دوستان عزیز ....یک سؤال : به نظر شما کتاب های جدیدالتألیف تونسته جای کتاب های قدیمی رو بگیره؟خوشحال میشم پاسخ بدید.








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :